امیرعلیامیرعلی، تا این لحظه: 15 سال و 9 ماه و 15 روز سن داره

امیر علی عشق مامان و بابا

پسر گلم دیگه مرد شده می می نمیخوره

روز ١٠ آذر بود که دیگه دیدم واقعا ازشیر دادن خسته شدم. از اینکه تا صبح رو پهلو بخوابم و پسر کوچولو شیر بخوره خسته شده بودم. صبح هم با اون همه خستگی باید میرفتم سرکار. روز جمعه تصمیم گرفتم امتحان کنم و ببینم میتونم امیرعلی رو از شیر بگیرم یا نه؟ از خواب که بیدار شد گفت می می میخوام. منم نشستم کنارش و گفتم پسرم تو دیگه مرد شدی قدت بلند شده ببین من دیگه بزرگ شدم می می نمیخورم. کلی براش توضیح دادم و البته از ابزار دیگه مثل زردچوبه هم استفاده کردم و بهش نشون دادم که می می مامانا وقتی بچه ها بزرگ میشن و مرد میشن اوف میشه پسرم خیلی ناراحت شد تا دو روز اول فقط به من چسبیده بود من هم کل روز رو فقط بغلش کردم و نوازشش کردم. تقریبا تا ٣-٤ روز هم ...
12 دی 1391

قربون شیرین زبونیت پسرم

عزیز دلم امسال دومین سالی که ٣ تایی سر سفره هفت سین نشستیم. خدا رو واسه این نعمت بزرگ شکر میکنم. پسر مامانی تازگیا گوشی تلفن رو بر میداره واسه خودش صحبت میکنه تمام گوشی خیش خالی میشه. خیلی هم جدی صحبت میکنه انگار داره معامله میکنه. پسر مامانی واسه خودش زبون جدید درآورده که داره به مامانی و بابا امیر هم یاد میده دیگه ما میفهمیم چی میگه مثلاً: مه = غذا  میخوام مه مه = شیر میخوام نه = نیست کجاست؟ بابا = بابا ماما = مامان نی نی = نی نی دد = بریم بیرون   معنی خیلی کلمه ها رو هم میفهمه ولی نمیتونه بگه. هرچی هم میگی بیار بده سریع میره میاره. پسر گلم تو خونه تکونی یه دستمال هم برداشته بود واسه مامانش خونه رو تمیز ...
7 فروردين 1391

فدای تاتی تاتی کردنت بشم

پسرم گلم از اول اسفند بالاخره شروع کرد به قدم برداشتن مامانی چقدر نگران بودم که عسلم راه نمیره ولی تو ١٤ ماهگی شروع کردی به راه رفتن ٢٠ و ٢١ بهمن یه جشن هم برات گرفتیم و فامیل رو جمع کردیم خیلی خوش گذشت مامانی امسال شما ٤ تا جشن تولد داشتی یه جشن با نی نی های خوشگل دی ماهی تو پلی هوس یه جشن دقیقا روز تولدت که مامان جون و بابا جون برات گرفتن دو تا جشن هم تو بهمن بعد از ماه صفر برات گرفتیم
21 اسفند 1390

همه چیز مامان و بابا تولدت مبارک

عسلم نفسم گلم عزیزم تولدت مبارک روز تولد تو قشنگترین روز زندگی مامان و باباست به مناسبت این روز قشنگ رفتیم آتیه و چند تا عکس ناز ازت انداختیم مثل ماه میمونی عزیزم             ...
14 دی 1390

اولین محرم فندق مامانی

گل پسرم امسال اولین محرم بود که گل پسرم کنارمون بود. وقتی لباس حضرت علی اصغر رو تنت کردم صورت نازت خیلی معصوم شد. 11 آذر با مامان جون رفتیم مصلی تا با نی نی های ناز دیگه عزاداری کنیم. ...
19 آذر 1390

تولد دسته جمعی نی نی های ناز دی ماهی

روز ٣ آذر تولد دسته جمعی نی نی های خوشگل دی ماهی تو پلی هوس بود. مامان ها و بابا ها با نی نی های نازشون اومده بودن. خیلی خوش گذشت. قربونت بشم مامانی که هر جا میریم تا نیم ساعت مظلوم میشینی و خجالت میکشی! اینم چند تا عکس از پسری و دوستاش   ...
19 آذر 1390

تولد دوست جون شما امیر ابوالفضل گل مبارک

٢٠ آبان تولد امیر ابوالفضل دوست کوچولوی فندق ما پسر کوچولوی ناز مامان سمیه بود که ما هم دعوت شدیم. عسل مامان همین که رسیدی کلاه تولد امیر ابوالفضل رو گذاشتی دهنت و سرش رو خوردی. کلاه تولد امیر ابوالفضل سوراخ شد. وای از دست شیطونیهات. با آهنگ هم نانای میکردی و دست دستی میکردی. فندق مامان دوستای جدید پیدا کرد. آقا رادین و ساینا خانم و ... با امیر ابوالضل هم همش دعوا میکردی مامان جون یا تو شاکی میشدی یا اون آخه هر چی یکیتون بر میداشت اون یکی هم همونو میخواست. قربونت بشم اینقدر شیطونی کردی که وقتی بابایی اومد دنبالمون نشستیم تو ماشین تو خوابت برد. امیر ابوالفضل ناناز تولدت مبارررررررررررررررررررررررررررررررک. اینم چند تا عکس از تول...
23 آبان 1390