امیرعلیامیرعلی، تا این لحظه: 15 سال و 9 ماه و 11 روز سن داره

امیر علی عشق مامان و بابا

ای شومبول بریده مامان!!!!!!!!!!!!!!!!!!

پسرم دقیقا 1 روزش بود که ختنه شد. من دوست نداشتم همون روز ختنه بشم ولی بابایی ناقلا رفته بود سفارش کرده بود که حتما پسری ختنه باشه. تا 10 روز خیلی سخت بود هم ناف و هم حلقه آویزون بود ولی خب هرچی بود یه دفعه تموم شد و رفت پی کارش. خلاصه بعد از یک روز از بیمارستان مرخص شدم. یه دست لباس کوچولوی ناز با کلاه و پاپوش برده بودم واسه فندق که دادم پرستارا تنش کردن و گذاشتیمش تو کیسه خوابش و مامان جون بغلش کرد و رفتیم خونه. بابا جون خونه ما بود یه ببعی خریده بود که واسه فندق مامان قربونی کنیم. دیگه حسابی حس میکردم مامان شدم. یه کوچولوی نازنازی و سرخ و سفید تو بغلم بود با چشمای تیله ای که وقتی شیر میخورد به من نگاه میکرد. وقتی میخوابید بهش نگاه...
3 مرداد 1390

15 دی قشنگ ترین روز زندگی مامان سمانه و بابا امیر-

دیگه وارد 9 ماه شده بودم خیلی سنگین شدم سرکار رفتن برام سخت بود از 26 آذر دیگه نرفتم سرکار  شب پانزدهم استرس داشتم ولی همه چیز رو به خدا سپردم و خوابیدم صبح قرار بود مامان جون و باباجون هم بیان خونه ما تا با هم بریم بیمارستان قرار بود ساعت 10 صبح بیمارستان بهمن باشیم. مامان جون برام قرآن گرفت و برام دعا کرد. وقتی رسیدیم بیمارستان دیدیم مامان جون و عمه هم اونجا هستن خوشحال شدم. کارههای پذیرش رو انجام دادیم و من رفتم تو بلوک زایمان. فندق مامان خودش رو جمع کرده بود تو پهلوم میدونست میخواد بیاد بیرون وروجک بدجوری فشار میاورد. مامانی خیلی دوستت دارم .
1 مرداد 1390

خدایا شکرت دارم مامان میشم

من و بابا امیر تصمیم گرفتیم بعد از 3 سال نی نی دار بشیم تا زندگیمون قشنگتر از قبل بشه. تازه از کیش اومده بودیم. روز 17 اردیبهشت بود قبل از اینکه برم سرکار یه بی بی چک گذاشتم البته به بابایی نگفتم چون دعوام میکرد که عجله میکنم. خلاصه دیدم جواب مثبت شد خیلی خوشحال شدم بابایی رو از خواب بیدار کردم که این خبر خوش رو بهش بدم. خدایا شکرت
1 مرداد 1390

کاکل به سر یا فرشته خانم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

قرار بود بریم سونوگرافی تا ببینیم فندق مامان پسر یا دختر با بابایی رفتیم بعد از 2 ساعت که نشستیم بالاخره نوبتمون شد دکتر لاریجانی کلی اینور و اونور کرد و گفت وروجک پاهاشو بسته هیچی معلوم نیست کلی پکر شدیم البته گفت به احتمال 70 درصد دختره اومدم بلند بشم که گفت بذار یه بار دیگه ببینم دوباره دستگاه رو گذاشت رو شکمم که گفت بلللللللللللللللللللله صد در صد یه پسر کاکل زری هوررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررا قند تو دل مامان آب شد بابایی گفت وقتی دکتر گفت پسره چشمات برق زد نمیدونم شاید به خاطر اینکه بالاخره فهمیدم نی نی خوشگلم پسره یا دختر خوشحال شدم. ...
1 مرداد 1390

بدون عنوان

با بابا امیر رفتیم سونو گرافی پیش دکتر لاریجانی صدای قلب کوچولوت رو شنیدیم. خدایا چه حس خوبی داشتم وقتی صدای قلبت رو شنیدم گریم گرفت. ضربان قلب 167. فندق مامان فقط قلب داشتی کوچولو. قربون اون قلب مهربونت. بوسسسسسسسسسسسسسسس.
1 مرداد 1390