ای شومبول بریده مامان!!!!!!!!!!!!!!!!!!
پسرم دقیقا 1 روزش بود که ختنه شد. من دوست نداشتم همون روز ختنه بشم ولی بابایی ناقلا رفته بود سفارش کرده بود که حتما پسری ختنه باشه. تا 10 روز خیلی سخت بود هم ناف و هم حلقه آویزون بود ولی خب هرچی بود یه دفعه تموم شد و رفت پی کارش. خلاصه بعد از یک روز از بیمارستان مرخص شدم. یه دست لباس کوچولوی ناز با کلاه و پاپوش برده بودم واسه فندق که دادم پرستارا تنش کردن و گذاشتیمش تو کیسه خوابش و مامان جون بغلش کرد و رفتیم خونه. بابا جون خونه ما بود یه ببعی خریده بود که واسه فندق مامان قربونی کنیم. دیگه حسابی حس میکردم مامان شدم. یه کوچولوی نازنازی و سرخ و سفید تو بغلم بود با چشمای تیله ای که وقتی شیر میخورد به من نگاه میکرد. وقتی میخوابید بهش نگاه...
نویسنده :
سمانه
14:28



