امیرعلیامیرعلی، تا این لحظه: 15 سال و 9 ماه و 11 روز سن داره

امیر علی عشق مامان و بابا

7 ماهگی مبارک عسل مامان

امر وز 15/5/90 پسر کوچولوی ما 7 ماهه شد. مامان جونی الان 7 ماه از اومدنت به این دنیا میگذره. اگه بدونی اگه بدونی که چقدر خونه کوچیک ما رو قشنگ کردی. اگه بدونی من و بابا امیر چقدر دوستت داریم. تمام لحظات فقط به تو فکر میکنیم. سرکار که هستیم وقتی تلفنی صحبت میکنیم فقط در مورد تو حرف میزنیم. تو شدی همه وجود ما همه زندگی ما. الهی 700 ساله بشی الهی همیشه سالم باشی الهی همیشه لبات خندون باشی گل من الهی همیشه شاد باشی که اینقدر ما رو با اومدنت شاد کردی دوستت دارم فندق مامان تو هفت ماهگی 8100 وزن و 74 هم قدش شده ...
19 مرداد 1390

دیدار با دوستای نی نی سایتی

بالاخره بعد از چندین ماه موفق شدیم با مامانای دی ماه 89 نی نی سایتی قرار بذاریم. روز 6 مرداد 90 پنجشنبه ساعت 5/5 بعد از ظهر قرار شد هممون بیایم بهشت مادران. من و فندق و بابا امیر قرار بود بعدش بریم کرج خونه مامان جون واسه همین ما نمیتونستیم زیاد بمونیم. مامانای مهربون و نی نی های گلشون اومده بودن. وای که چقدر از دیدنشون خوشحال شدم. یه یک ساعتی با هم بودیم و گفتیم و خندیدیم و خوراکیهای خوشمزه خوردیم. من و امیرعلی ساعت 7 ازشون خداحافظی کردیم و رفتیم پیش بابا امیر که بریم خونه مامان جون. ساعتگرد: امیرعلی-شاینا- محمدپارسا-پرهام- دینا- آریو- راتین   ...
15 مرداد 1390

مامانی دندون نو مبارک

شنبه 8/5/90 از سرکار اومدم خیلی خوابم میومد. امیرعلی رو کنارم خوابوندم که بخوابه وای که چقدر اذیت کرد و غر زد و نمیخوابید. حرصم دراومده بود. خودم چشام باز نمیشد. یه دفعه چشمم افتاد به لثه هاش دیدم لثه های کوچولوش باد کرده و سفید شده رو لثه اش دست کشیدم دیدم بععععععععععععله فندق مامان دندون دار شده. دیگه خوابم پرید به بابا امیر sms دادم که بیا و ببین پسر گلی دندون درآورده. فندق مامان دیگه همش دندونش رو به رخمون میکشه. هی میخنده و دندونش رو به ما نشون میده مامان قربون اون دندونت بشه.
15 مرداد 1390

بابایی تولدت مبارک

٣ اردیبهشت تولد بابا امیر بود. رفتیم خونه مامان جون یه کیک گنده هم خریدیم. خیلی خوش گذشت. بابایی ایشالا سایه ات همیشه بالا سر ما باشه. دوستت داریم. امیر علی روز تولد بابا امیر ...
4 مرداد 1390

شالاپ شولوپ آب بازی

فندق مامان از همون اول حموم رو دوست داره. وقتی میریم حموم فکر میکنه میتونه آب رو بگیره دستش هی دستش رو میاره سمت آب. فدات بشه مامانی که از همه چیز میخوای سردر بیاری.   ...
3 مرداد 1390

فندق مامان چرا زرد شدی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

بعد سه روز خوشگلم رو بردیم واسه آزمایش غربالگری و آزمایش زردی. جواب آزمایش نزدیک 14 بود. تو بیمارستان گفتن فردا دوباره باید بیاد آزمایش بده. الهی بمیرم واسه پسرم وقتی ازش خون میگرفتن بابایی منو از سالن میبرد بیرون تا صدای گریت رو نشنوم. چقدر هربار برات گریه کردم مامان جونم که از اون دست کوچولوت خون میگرفتن. خوشبختانه بعد از سه روز کم کم زردی گل پسر خوب شد.  
3 مرداد 1390