امیرعلیامیرعلی، تا این لحظه: 15 سال و 9 ماه و 11 روز سن داره

امیر علی عشق مامان و بابا

تو 2 روز پسرم رو از پوشک گرفتم

دیگه ماشالا پسر گلم بزرگ شده. هرکی من رو میدید که پسرم هنوز پوشک میکنم کلی نصیحتم میکرد. راستشو بخواید از خودم خجالت میکشیدم که اینقدر عرضه ندارم که پسری رو از پوشک بگیرم. واسم شده بود غولللللللللللللللللللللللل. یه دفعه روز 24 مرداد 92 تصمیم گرفتم که پسری رو پوشک نکنم. روز اول خیلی سخت بود و گل پسر 3 جا رو آبیاری کرد ولی از روز دوم دیگه یاد گرفت که جیش و پی پیش رو بگه. دیگه شب هم پوشکش نکردم.  خدایا شکرت که این هم بخیر گذشت.    ...
5 شهريور 1392

عزیزترینم- بهترینم- عمرم تولدت مبارک

پسر قشنگم- گلم- عسلم دو سال از روزی که تو اومدی تو زندگی ما میگذره- دو سال با همه شیرینی ها- گلم این دو سال بهترین روزای زندگی من و بابایی بود. تو تمام وجود ما هستی پسر قشنگم. تا حالا شده کسی از عشق زیاد قلبش به درد بیاد؟ من وقتی پسرم رو تو بغلم میگیرم احساس میکنم قلبم داره از سینه ام بیرون میاد. خدایا شکرت که این نعمت شیرین رو به ما دادی. خدایا خودت پسرم رو و همه بچه ها رو حفظ کن. آمین پسرم تولدت مبارک.
16 دی 1391

دومین مسافرت پسر نازم

عسل مامان دومین مسافرت شما به مشهد مقدس با بابا مهدی و مامان بزرگ و دایی حامد و مامان و بابا که خیلی به شما خوش گذشت کلی شیطونی کردی. تو حیاط حرم کلی توپ بازی کردی.     ...
16 دی 1391

پسر گلم دیگه مرد شده می می نمیخوره

روز ١٠ آذر بود که دیگه دیدم واقعا ازشیر دادن خسته شدم. از اینکه تا صبح رو پهلو بخوابم و پسر کوچولو شیر بخوره خسته شده بودم. صبح هم با اون همه خستگی باید میرفتم سرکار. روز جمعه تصمیم گرفتم امتحان کنم و ببینم میتونم امیرعلی رو از شیر بگیرم یا نه؟ از خواب که بیدار شد گفت می می میخوام. منم نشستم کنارش و گفتم پسرم تو دیگه مرد شدی قدت بلند شده ببین من دیگه بزرگ شدم می می نمیخورم. کلی براش توضیح دادم و البته از ابزار دیگه مثل زردچوبه هم استفاده کردم و بهش نشون دادم که می می مامانا وقتی بچه ها بزرگ میشن و مرد میشن اوف میشه پسرم خیلی ناراحت شد تا دو روز اول فقط به من چسبیده بود من هم کل روز رو فقط بغلش کردم و نوازشش کردم. تقریبا تا ٣-٤ روز هم ...
12 دی 1391

قربون شیرین زبونیت پسرم

عزیز دلم امسال دومین سالی که ٣ تایی سر سفره هفت سین نشستیم. خدا رو واسه این نعمت بزرگ شکر میکنم. پسر مامانی تازگیا گوشی تلفن رو بر میداره واسه خودش صحبت میکنه تمام گوشی خیش خالی میشه. خیلی هم جدی صحبت میکنه انگار داره معامله میکنه. پسر مامانی واسه خودش زبون جدید درآورده که داره به مامانی و بابا امیر هم یاد میده دیگه ما میفهمیم چی میگه مثلاً: مه = غذا  میخوام مه مه = شیر میخوام نه = نیست کجاست؟ بابا = بابا ماما = مامان نی نی = نی نی دد = بریم بیرون   معنی خیلی کلمه ها رو هم میفهمه ولی نمیتونه بگه. هرچی هم میگی بیار بده سریع میره میاره. پسر گلم تو خونه تکونی یه دستمال هم برداشته بود واسه مامانش خونه رو تمیز ...
7 فروردين 1391